محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
532
آثار عجم ( فارسى )
برفت نام لبت بر دهان من روزى * هنوز طعم شكر مىدهد لب و دهنم ز « ايزدى » اگرت نيست باور اين دعوى * ببين لطافت طبع و حلاوت سخنم باز رخ ز ما بنهفت آن نگار روحانى * اى دل از وفا خون شو تا كى اين گران جانى تا به روى دلبندش همچو مو برآشفتم * حاصلم ز زلف او نيست جز پريشانى باللّه اى ملامتگو ، پند كم ده از عشقم * حقّ پير كنعان « 1 » است مهرماه كنعانى « 2 » جز نهال مهر او كى نشانم اندر دل * گر همه مرا ندهد بار ، جز پشيمانى در كمند گيسويش بستهام دل خود را * نگسلد چنين پيوند كس ز سست پيمانى شيخ و سُبحه « 3 » و دستار ، ما و جام و زلف يار * اين به ما مبارك باد ، آن به شيخ ارزانى شايد ار سماع ما ، نبودش بسى مطبوع * آنكه را ندادستند ، طبع و خوى انسانى به بود اگر نامم بر شود به ترسائى * زانكه سخت ترسانم ، زين چنين مسلمانى اى طبيب روحانى رخ به « ايزدى » بنماى * باشد آنكه بيمارت ، جان دهد به آسانى * * * تبصرة : در سمت جنوب غربى كازرون ، غارى است ، مشهور به غار اصحاب كهف ؛ و آن را غار دقيانوس نيز گويند . دهن آن غار به حدّى مضيق است كه شخص را مجال
--> ( 1 ) . پير كنعان : كنايه از حضرت يعقوب - عليه السّلام - است . ( 2 ) . ماه كنعانى : كنايه از حضرت يوسف - عليه السّلام - است . ( 3 ) . سبحه : به ضمّ اوّل است و معروف .